تبليغاتX
یادداشتهای شخصی


يادمه اواخر ارديبهشت سال 76 مردم تو كوچه و خيابون با صحنه هاي جالبي روبرو ميشدن

نوجوانان دبيرستاني كه بعضي هاشون هنوز حتي به سن راي دادن هم نرسيده بودن خيلي محترمانه از عابرين مي خواستند كه به كانديداي مورد نظر اونها (سيد محمد خاتمي) راي بدن. اين در شرايطي بود كه خيليها برنده انتخابات رو فرد ديگري ميدونستن.

اميدوارم نوجوانهاي ديروز كه حالا ديگه جوانهايي برومند هستن، يكبار ديگه به حركت در بيان و به نوجوانهاي امروز بپيوندن تا بازهم نتيجه اي رقم بخوره كه براي خيليها شگفت انگيزه

همه كمك كنيم تا كسي انتخاب بشه كه شايستگي داره

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 18:45 توسط آریا |

تنها و رها شده ايم

چون كودكاني گم كرده راه در جنگل.

وقتي تو رو به روي من مي ايستي و مرا نگاه مي كني،

چه مي داني از دردهايي كه درون من است

و من چه مي دانم از رنج هاي تو.

و اگر من خود را پيش پاي تو به خاك افكنم

و گريه و زاري سر دهم

تو از من چه مي داني

پيش از آنچه از دوزخ مي داني

آن هم آنچه ديگري براي تو بازگو مي كند

كه سوزان است و دهشتناك.

از اين رو

ما انسانها

بايد چنان با احترام،

چنان انديشناك

و چنان مهربان

پيش روي هم بايستيم

كه در مقابل درهاي دوزخ.

                                                                                فرانس كافكا

+ نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 18:52 توسط آریا |