تبليغاتX
یادداشتهای شخصی

عيدتون مبارك

اميدوارم سال جديد براي همه سال خوبي باشه


گلهای خانه تو را می شناسند و با طنین خوش گام تو آشنایند

وقتی به سر وقتشان می روی، وقتی که با ناز

دستی به روی سر و گوششان می کشی یا آبشان می دهی

هم ساقه های بنفشه با احترام و تواضع، سر در گریبان فرو می برند

هم حسن یوسف، تمام جمال خودش را نشان می دهد

هم شمعدانی، با مهربانی دستی برایت تکان می دهد

حتی گل کاغذی، با گام موسیقی خنده هایت، در دفتر شعر من می شکوفد

                                                                                                              زنده ياد: قیصر امین پور


در كنار عزيزانتون شاد و پیروز باشید

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 13:17 توسط آریا |

بوی گندم مال من، هر چی که دارم مال تو
يه وجب خاک مال من، هرچی مي‌کارم مال تو

اهل طاعونی این قبيله‌ی مشرقيم
تویی اين مسافر شيشه‌ای شهر فرنگ
پوستم از جنس شبه پوست تو از مخمل سرخ
رختم از تاوله تن‌پوش تو از پوست پلنگ

توبه فکر جنگل آهن و آسمون خراش
من به فکر يه اتاق اندازه‌ی تو واسه خواب
تن من خاک منه ساقه‌ی گندم تن تو
تن ما تشنه‌ترين تشنه‌ی يک قطره‌ی آب

شهر تو شهر فرنگ، آدماش ترمه قبا
شهر من شهر دعا، همه گنبداش طلا
تن تو مثل تبر، تن من ریشه‌ی سخت
طپش عکس يه قلب، مونده اما رو درخت

نبايد مرثيه گو باشم واسه خاک تنم
تو آخه مسافری خون رگ اينجا منم
تن من دوست نداره زخمی دست تو بشه
حالا با هر کی که هست هرکی که نيست داد ميزنم

بوی گندم مال من، هر چی که دارم مال من

يه وجب خاک مال من، هرچی مي‌کارم مال من

                                                              ترانه‌سرا: شهیار قنبری

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 15:20 توسط آریا |

تو فکر یک سقف ام

یک سقف بی‌روزن، یک سقف پابرجا، محکم‌تر از آهن!

سقفی که تن‌پوش هراس ما باشه، و سردی شب‌ها لباس ما باشه.


سقفی اندازه‌ی قلب من و تو، واسه لمس تپش دل‌واپسی،

برای شرم لطیف آینه‌ها، واسه پیچیدن بوی اطلسی.


زیر این سقف با تو از گل، از شب و ستاره می‌گم،

از تو و از خواستن تو، می‌گم و دوباره می‌گم؛

زندگی‌مو زیر این سقف با تو اندازه می‌گیرم،

گم می‌شم تو معنی تو، معنی تازه می‌گیرم.


سقف‌مون، افسوس و افسوس، تن ابر آسمونه،

یه افق، یه بی‌نهایت، کم‌ترین فاصله‌مونه!

تو فکر یک سقف ام

یک سقف رویایی، سقفی برای ما، حتا مقوایی؛

تو فکر یک سقف ام

یک سقف بی‌روزن، سقفی برای عشق، برای تو با من!


سقفی اندازه‌ی قلب من و تو، واسه لمس تپش دل‌واپسی،

برای شرم لطیف آینه‌ها، واسه پیچیدن بوی اطلسی.


زیر این سقف، اگه باشه، می‌پیچه عطر تن تو،

لختی پنجره‌هاشو می‌پوشونه پیرهن تو!

زیر این سقف خوب ئه عطر خودفراموشی بپاشیم،

آخر قصه بخوابیم، اول ترانه پا شیم!

سقف‌مون، افسوس و افسوس، تن ابر آسمونه،

یه افق، یه بی‌نهایت، کم‌ترین فاصله‌مونه!

                                   ایرج جنتی عطایی و زنده‌یاد فرهاد مهراد


+ نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 23:28 توسط آریا |


تولد و مرگ دو سر خطي به نام زندگي هستند، يكي آغاز مي كند

و ديگري پايان مي بخشد، تعيين طول اين خط از اراده انسان خارج است

و با شروع حركت روياين خط، گريزي از نزديك شدن به پايان آن نيست،

اما جدي بودن موضوع مرگ دليلي بر آن نيست كه انسان در طول حياتش،

جذابيت و زيبايي هاي زندگي را فراموش كند و ذهن خود را به جاي

"بهتر زيستن" درگير "چگونه مردن" سازد.


+ نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت 17:16 توسط آریا |


يه پنجره، يه خيابون، يه نگاه، يه رهگذر

تو خم کوچه‌ی خلوت، يه صدای زودگذر

پرده‌ای سفيد و گلدار، که حجاب چشم خونه‌ست

واسه گلدونای خالی، چشم براه گل پونه‌ست


يه صدا از ته چاه، پر زخم حنجره

مثه آواز قناری، توی گوش پنجره


تو غروب سرد کوچه، حس گرم رهگذر

مثه خورشيد طلايی، تو خروس خون سحر


رهگذر، سالای دور، عادتِ پنجره بود

اوج پرواز يه روح، از توی پنجره بود


پنجره خسته شده، قصه‌ی شب زنده شده

صدای هميشه سبزش، خالی از خنده شده


ديگه اون عابر قصه، تو کوچه نمی‌خونه

يه نگاه يه خاطره، رو پنجره جا می‌مونه


يه پنجره يه خيابون، بی صدای رهگذر

تو خم کوچه‌ی خلوت، هر چی بود رفته سفر


شاعر: هاتف علیمردانی 
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 16:16 توسط آریا |