تبرک بابت نوروز ۸۷ شاد و پیروز باشید ![]()
سلامی چو بوی خوش آشنایی
گلهای خانه تو را می شناسند و با طنین خوش گام تو آشنایند
وقتی به سر وقتشان می روی ؛ وقتی که با ناز
دستی به روی سر و گوششان می کشی یا آبشان می دهی
هم ساقه های بنفشه با احترام و تواضع ؛ سر در گریبان فرو می برند
هم حسن یوسف ؛ تمام جمال خودش را نشان می دهد
هم شمعدانی ؛ با مهربانی دستی برایت تکان می دهد
حتی گل کاغذی ؛ با گام موسیقی خنده هایت ؛ در دفتر شعر من می شکوفد
قیصر امین پور
در نهفته ترین باغ ها٬ دستم میوه چید.
و اینک٬ شاخه نزدیک! از سر انگشتانم پروا مکن.
بی تابی انگشتانم شور ربایش نیست٬ عطش آشنایی است.
درخشش میوه! درخشان تر.
وسوسه چیدن در فراموشی دستم پوسید.
دورترین آب
ریزش خود را به راهم فشاند.
پنهان ترین سنگ
سایه اش را به پایم ریخت.
و من شاخه نزدیک!
از آب گذشتم٬ از سایه بدر رفتم٬
رفتم٬ غرورم را بر ستیغ عقاب ـ آشیان شکستم
و اینک٬ در خمیدگی فروتنی٬ به پای تو مانده ام.
خم شو٬ شاخه نزدیک!
سهراب سپهری
هر لحظه که با هم بودیم
جشنی بود٬ عید تجلی
و در جهان٬ من و تو تنها
سرکش تر بودی٬
سبکتر از پرنده ای
همچون توفانی سرمست فرود آمدی
بی حساب پله ها
و مرا
میان یاس های نمناک
به قلمرو خویش خواندی٬
آنسو
آنسوی آینه
آندره تارکوفسکی