تبليغاتX
یادداشتهای شخصی

طبق نوشته بیشتر مورخان  ۴۸۸ سال پیش از میلاد ، داریوش بزرگ شاه ايران

 دستور ضرب سکه را که واحد پول ایران قرارگیرد صادرکرد و مورخان یونانی در

 کتابهای خود آنرا " داریک "(منتسب به داریوش ) نوشته اند. تا زمان رواج داریک ،

 معاملات تجاری به صورت مبادله اجناس صورت می گرفت که کاری پیچیده بود و

 بازار همیشه نوسان داشت . داریوش بزرگ همزمان دستور ایجاد پستخانه را در

 ایران صادر کرد که تاریخ نگاران وی را مبتکر " پست " و ارتباط پستی در جهان

  معرفي کرده اند . داریوش بزرگ در سپتامبر ۴۸۸ پیش از میلاد همچنین ایجاد 

 يك ارتش دائمی را برای ایران طرح ریزی کرده بود که مورخان معاصر از آن به نام

سپاه جاویدان نام برده اند .

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 15:32 توسط آریا |

  


آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

ابر با آن پوستين سرد نمناكش

باغ بي برگي

 روز و شب تنهاست،

 با سكوت پاك غمناكش

ساز او باران، سرودش باد

جامه اش شولاي عريانيست

ور جز اينش جامه اي بايد،

بافته بس شعله ي زر تار پودش باد

گو برويد يا نرويد، هر چه در هر جا كه خواهد يا نمي خواهد

باغبان و رهگذري نيست

 باغ نوميدان،

چشم در راه بهاري نيست

گر ز چشمش پرتو گرمي نمي تابد

ور به رويش برگِ لبخندي نمي رويد

باغ بي برگي كه مي گويد كه زيبا نيست؟

داستان از ميوه هاي سر به گردون سايِ اينك خفته در تابوتِ پستِ خاك مي گويد

باغ بي برگي

خنده اش خونيست اشك آميز

جاودان بر اسب يال افشان زردش مي چمد در آن

پادشاه فصل ها، پاييز.

شاعر: مهدي اخوان ثالث

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 15:59 توسط آریا |

خوشبختانه هر روز بيشتر و بيشتر اين باور عموميت پيدا مي‌کند که تا «ايراني» درست نشود «ايران» درست نمي‌شود.
به راستي اين همه گلايه و شکايت از تبعيض، قانون شکني، بي‌انصافي، حرمت شکني، پارتي‌بازي، بي‌توجهي و عدم رعايت حق ديگران در اداره، مغازه، تاکسي، کلانتري، گمرک، بيمارستان و دادگاه، گله از کيست جز گله مردم از مردم؟
ما متأسفانه در جامعه از يکديگر کم آزار فيزيکي و غير فيزيکي نمي‌بينيم. حتي مشکلات اوليه عبور و مرور را حل نکرده‌ايم. هنوز يک عابر به ويژه يک سالمند نمي‌تواند با آرامش از عرض خيابان عبور کند. بارها ديده‌ايم که سالمندان عصايشان را به سمت رانندگان حرکت مي‌دهند تا آنان را زير نگيرند ...

دهه‌هاست که براي بسياري از گردشگراني که پس از رواج استفاده از خودرو، از ايران ديدن کرده‌اند اين امر به صورت يک معما درآمده که چگونه است که همان افرادي که براي عبور از يک درب اين قدر به هم تعارف مي‌کنند همين که پشت فرمان اتومبيل مي‌نشينند تبديل به انسان‌هاي ديگري شده و حاضر به دادن راه به رانندگان ديگر نيستند؟ آيا اين محفظه فلزي چهار چرخ است که چنين روحيات را دگرگون مي‌کند؟

...در هنگام خريد از مغازه‌اي که ما مشتري دائمش نبوده و به طور اتفاقي از آن خريد مي‌کنيم، بارها ديده‌ايم که خريدار ديگري وارد مي‌شود و مورد توجه ويژه فروشنده قرار مي‌گيرد. ... او مغازه دار ديگري مثل قصاب، ميوه فروش، الکتريکي، چلوکبابي و يا کارمند بانک «در همان محل» است. .. اين همه اظهار ارادت براي آن است که اين آقاي فروشنده مي‌داند که منافعش با منافع آن فرد گره خورده است. اگر امروز جنس خوب در اختيار مثلا قصاب محل قرار ندهد و اظهار ارادت نکند، فردا از گوشت خوب خبري نيست ... (اين يک قاعده عرفي است، نه عقلي و طبعا استثنائاتي هم دارد). پس ما خوب مي‌دانيم که با کسي که چگونگي رفتار ما با او بر منافع آينده ما تأثير دارد، بايد محترمانه و بلکه مخلصانه مواجه شويم.

جالب اين است که همان کارمندي که کار مردم را راه نمي‌اندازد يا راننده‌اي که بر سر پنجاه تومان کرايه بلوا راه مي‌اندازد و حتي لايي کشي که اعصاب هزاران نفر را به هم مي‌ريزد، فردا که مثلا با بيمارستان سر و کار پيدا مي‌کند انتظار برخورد با يک پرستار بسيار مهربان را دارد و بعد هم ناله مي‌کند که در ژاپن رسيدگي به کار ارباب رجوع چنين است و در آلمان چنان...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 15:11 توسط آریا |

دشتها آلوده ست

در لجنزار گل لاله نخواهد روئيد

 در هواي عفن آواز پرستو به چه كارت آيد ؟


فكر نان بايد كرد

و هوايي كه در آن

نفسي تازه كنيم

 

گل گندم خوب است

گل خوبي زيباست

اي دريغا كه همه مزرعه دلها را

علف كين پوشانده ست

 

هيچكس فكر نكرد

كه در آبادي ويران شده ديگر نان نيست

و همه مردم شهر

بانگ برداشته اند

كه چرا سيمان نيست

و كسي فكر نكرد

كه چرا ايمان نيست

 

و زماني شده است

كه به غير از انسان

هيچ چيز ارزان نيست

                                                                 زنده ياد حميد مصدق

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 17:36 توسط آریا |

فرض کنيد خودرو يک خانم در يک خيابان شلوغ خاموش مي‌شود و چند صد خودرو از کنارش رد مي‌شود. اگر اين توقف که راننده در ايجاد آن بي‌تقصير بوده به مدت نيم ساعت باعث کندي ترافيک شود، چند عکس العمل از قبيل متلک، در هم کشيدن چهره، نگاه غضب آلود و بوق از جانب ما و امثال ما او را مي‌نوازد؟ تعارف نداريم، لا اقل دهها. اين خانم کيست؟ مدير، پزشک، معلم، کارمند، منشي، دانشجو، خانه دار، و مهمتر، مادري از همين جامعه است که به غير از خانواده و فرزندان خود، روزانه با ده‌ها، صدها و گاهي هزاران نفر سر و کار دارد. اين فشار عصبي که بر او وارد شده در وجود او دفن نمي‌شود، بلکه به افراد ديگر منتقل مي‌شود... از طرف دیگر، نسل بعدي را چه کسي به دنيا آورده و تربیت می کند؟ جز همين بانوان؟

پس متلک پران يا انسان کم صبر امروز نه تنها فضاي جامعه کنوني را نا آرام مي‌کند، بلکه به سلب آرامش رواني از جامعه آينده که فرزندان خودش هم در آن رشد خواهند کرد کمک مي‌کند. بنابراين در اينجا نيز منافع آينده خود فرد در خطر قرار مي‌گيرد اما چون واسطه‌هاي زيادي در ميان است شخص فکر مي‌کند که بانوي راننده‌اي را مسخره کرده و مطلب تمام شده است…

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 16:22 توسط آریا |


ما همیشه صدای بلند را می شنویم

پر رنگها را می بینیم

سخت ها را می خواهیم،

غافل از اینکه خوبها آسان می آیند

 بی رنگ می مانند

و بی صدا می روند

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 15:52 توسط آریا |

  
ساكت و خاموش نشسته ام
مثل كودكي در خواب
كه با صدايي بيدار مي شود
وقتي اصلا انتظارش را نداري
تنها در خيالت بياور
كه روزي مي رسد كه من از پا مي افتم و به تو نگاه مي كنم
تو به گريه هايم چه مي گويي؟
وقتي جرات خنديدن به من را داري
نميداني سالهاست در روياهايم زيسته يي
من تسليم نمي شوم
جهاني را با تو مي خواهم
و قسم مي خورم اين جهان مي ارزد به منتظر ماندن و منتظر ماندن
منتظر نشاني از سرنوشت نشسته ام
خسته نيستم، شكست را نمي پذيرم، تسليم نمي شوم
اين سكوت حرفهاي زيادي را پنهان مي كند
نمي ايستم، هر اتفاقي بيفتد، به راهم ادامه مي دهم
خسته نيستم، شكست را نمي پذيرم، تسليم نمي شوم، تسليم نمي شوم...

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 15:25 توسط آریا |


المپيك پكن وارد هفته دوم شده و چيزي به پايان بزرگترين رويداد ورزش دنيا نمونده اما ورزشكاران ما هنوز هيچ مدالي كسب نكردند.

يكي از مسئولين سازمان تربيت بدني قبلا پيش بيني كرده بود
كسب دو مدال بدبينانه ترين، پنج مدال طبيعي و هشت مدال خوشبينانه ترين حالت خواهد بود.( صدا و سيما هم اصرار داره كه حضور در المپيك به اندازه كافي مهمه و كسب مدال در درجه دوم قرار داره )

ورزشكاران كشورهاي بزرگ در حال درو مدالها هستند و در شرايطي كه كشورهاي بي نام و نشان هم در جدول توزيع مدالها حاضرند اما ...

به نظر شما دليل اين عدم موفقيت چي بود:

نا آمادگي ورزشكاران ما

ضعف مديريت ورزشي

قدرت برتر حريفان

يا ...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 13:3 توسط آریا |


در سال 1743 ، نادر شاه ايران در جريان جنگ با عثماني در بين النهرين (عراق امروز) ، دستور

حمله به كركوك
را صادر كرد و دو روز بعد توپخانه ارتش ايران مواضع عساكر عثماني در اين

شهر را گلوله باران كرد. در طول اين
جنگ ها، نادر در همين سال بغداد و بصره را هم متصرف

شد، سليمانيه كه تركمانان در آنجا سكونت داشتند
همچنان به ايران وفادار بود. عثماني اواخر

 كار دوره صفويه كه دولت بر اثر فساد اداري درباريان و انتصابات نادرست رو به ضعف نهاده بود

با اخراج حكام ايراني بسياري از مناطق عراق را متصرف شده بود كه نادر شاه مجددا آنها را

 پس گرفت.


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 18:40 توسط آریا |

از زمزمــه دلتنگیــم ، از همهمــه بیزاریـــم

 نه طاقت خاموشی ، نه میل سخن داریم

آوار پریشانی است رو سوی چه بگریزیم؟

      هنگامه حیرانی است خود را به که بسپاریم؟

 تشویش هزار آیـــا ، وسواس هزار امـّــــا

      یک عمر نمی دیدیم در خویش چه هـــا داریم

دردا کــه هــــدر دادیم آن ذات گـــرامی را

تیغیم و نمی بُـــــرّیم ، ابریم و نمی باریم

مـا خویش ندانستیم بیــداریـِمان از خــواب

 گفتنـد کــه بیداریــد ، گفتیـم کــه بیــداریم

 دوران شکـوه بـــاد از خاطرمان رفتـه است

        امروز که سد بسته است خشکیده و بی باریم

مــن راه تــو را بستــه ، تــو راه مــرا بستــه

          امـّـــــید رهــایی نیست وقتــی همــه دیــواریم

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 11:45 توسط آریا |